کجایند مردان بی ادعا ...؟
هشت سال دفاع مقدس، حماسهای سترگ است که در قلب تاریخ این مرز و بوم میدرخشد. این دوران، پر است از روایتهایی که ذهن و جان انسان راستین را به اندیشه وامیدارد؛ حکایتهایی از رشادت مردان و شیرزنانی که با لبخند، جان شیرین خود را فدای رهایی میهن خویش از چنگال دشمن کردند. اما در میان این روایات، داستانی از یک بسیجی نوجوان چهاردهساله، آینهای است که عمق اخلاص و ایثار را به نمایش میگذارد و ما را به تأمل وامیدارد.
تبریز فوری تبریز/ بیژن آقابیگی: نقل است در شبی که قرار بود عملیات بزرگی آغاز شود، این نوجوان بیادعا داوطلب شد تا معبری از میان میدان مین بگشاید. در کنار او، جوانمردان سالخوردهای با کولهباری از تجربه گام برمیداشتند، اما به ناگاه نوجوان حکایت ما ایستاد. گمان همه بر این بود که از ترس مرگ ایستاده است، اما او بازگشت و پوتینهای واکسخورده و نوی خود را از پا درآورد و با آرامشی آسمانی به فرماندهاش داد و گفت: "این پوتینها را همین امروز از تدارکات گرفتهام، نو هستند و متعلق به بیتالمال میباشند، به کار من که نخواهند آمد، بدهید به دیگری. " و با پای برهنه، بر روی سیمهای خاردار و خار و خاشاک حاشیه میدان مین گام نهاد.
او دواندوان از عرض چند متری حصار سیم خاردار عبور کرد، در حالی که خون از پاهای برهنه و تکه پاره شدهاش جاری بود، با گامهای استوار و دلی لبریز از ایمان، خود را به دل میدان مین زد. آن لحظه، گویا زمین و آسمان به احترام این فداکاری سکوت کردند؛ تکههای از هم جدا شده پیکر پاکش همچون شقایقهای خونین، بر خاک خشک فرود آمد و همزمان چندین مین را منهدم ساخت. آن نوجوان به همراه دیگر همقطاران بهشتیاش، معبری برای عبور لشکریان اسلام گشود و مایه پیروزی آن عملیات تاریخی شد.
سالها از آن دوران میگذرد و نسیم زمان، بسیاری از باورها را دستخوش تغییر کرده است. آن روزها، پوتین بسیجی حرمت بیتالمال را داشت و با افتخار به صاحب اصلیاش بازگردانده میشد، اما امروز، گویی این مفهوم غریب و نا آشنا شده است و برخی چنان در ظواهر دنیوی غرق گشتهاند که هر آنچه را به دستشان سپرده میشود را از آنِ خود می دانند و آن را "مالالبیت" خویش میشمارند. آنها که به برکت خون شهیدان، در جایگاهی رفیع قرار گرفتهاند، امروز چنان در خود فراموش شدهاند که از یاد بردهاند "بنیآدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند. "
آری، آن نوجوان بسیجی که با پای برهنه به استقبال شهادت رفت، مصداق والای حدیث نبوی است که میفرماید: "بمیرید پیش از آنکه مرگ شما را فرا رسد". او با محاسبه نفس خویش، به کمال جاودانگی رسید، در حالی که برخی امروز از حساب خویش غافل ماندهاند.
از سنگر دیروز تا سنگاندازیهای امروز
آن دوران، دوران "جنگ تحمیلی" بود، اما در دل خود "جنگ ارادهها" بود. رزمندگان ما نه تنها با دشمن خارجی، بلکه با قساوت و بیرحمی بیمانندی میجنگیدند. فراموش نکردهایم روایت مادرانی که فرزندانشان را با دست خود راهی جبههها میکردند و با چشمانی اشکبار اما دلی قرص به وعده الهی، منتظر بازگشت پیکر بیسرشان میماندند. فراموش نکردهایم رزمندهای را که پس از ترکش خوردن، از همرزمانش میخواست رهایش کنند تا بار عملیات بر دوش او سنگینی نکند. این روایتها، تلخ اما حقیقیاند؛ داستان ازخودگذشتگیهای بیحساب و کتابی که تنها با عشق به میهن و ایمان به خدا ممکن بود.
امروز، با گذشت سالها از آن دوران، سایه جنگ همچنان به شکل دیگری بر سر این سرزمین سنگینی میکند. جنگی دوازده روزه با دشمنان قسمخورده در جبههای متفاوت، سیاست "نه جنگ، نه صلح" و فشارهای اقتصادی طاقتفرسایی که هر روز بر زندگی مردم تحمیل میشود، یادآور این نکته است که دشمنان ما هیچگاه از پای ننشستهاند. تورم فزاینده و معیشت دشوار، به چالشی بزرگ بدل شده که جامعه را با خود درگیر کرده است.
اما درسی که باید از آن دوران بیاموزیم، درس "تابآوری اجتماعی" است. در آن سالها، مردم ما با وجود تمام سختیها و محرومیتها، با یکدیگر همدل بودند؛ هر خانوادهای نان خود را با همسایه قسمت میکرد و یک شهر برای یکدیگر سنگر میشدند. این تابآوری، نه در ثروت، بلکه در ایمان، همدلی و فداکاری ریشه داشت. همان روحیه بسیجی چهاردهساله که پوتینهایش را بازگرداند، نماد این تابآوری است؛ نماد اعتقاد به اینکه داراییهای دنیوی در برابر ارزشهای بزرگتر هیچاند.
تجدید پیمان برای تابآوری و رستگاری
پس چه نیکوست در سالگرد دورانی که به برکت وجود "مردان بی ادعا" و به پاس خون پاک شهیدانمان، قوام و دوام یافت، همه آحاد این ملت، از صاحبمنصب تا مردم عادی، بار دیگر با ادای احترام به شهیدان والا مقام، با آنان تجدید پیمان کنیم. بیاییم هم صدا با هم سوگند یاد کنیم که بیش از پیش برای رفع مشکلات و کاستیها، و در راستای تأمین آسایش و رفاه هموطنانمان بکوشیم و با اقتدار در برابر قلدریهای جنگطلبان ظالم ایستادگی کنیم. بی شک، رستگاری از آن ماست.



